![]() |
![]() |
|
| منتظران ظهور |
چرا نام ماه مبارک رمضان رمضان گذاشته شد؟؟ نبي الله محمد(صل الله عليه واله): انما سمي رمضان لانه يرمض الذنوب _ رمضان را رمضان ناميده شده است چرا که گناهان را مي سوزاند. کنزل العمال ح23488 قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَيْه السلام): مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلايَتِنا فِي غِيْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهيد مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَيْن. حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمودند: كسى كه در زمان غيبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّريف) بر ايمان و ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و حنين به او عطا مى فرمايد. (إثبات الهداة: ج 3، ص 4 برترينِ فريضه ها و واجب ترين آنها برانسان، شناخت پروردگار و اقرار به بندگي اوست [امام صادق عليه السلام] |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 18:12 توسط عاشقی |
|
|
تو این لینک دل نامه های شما دوستان رو میخوام بزارم . فکر کنید اگه بخواید با حضرت درد دل کنید چی بهش میگید. منتظر کامنتهای شما در قسمت نظرات هستم. میخوام حرفهایی که زبان غاصر ازبیانشان هستند برام بفرستید. حرفاتون به نام خودتون توی وبلاگ ثبت خواهد شد. از دوستان خواهش میکنم به این لینک توجه خاصی داشته باشند .
جمعه اي ديگر گذشت و مهدي نيامد... عزيز دلم سلام...مهربانم سلام...آقا سلام...گل نرگسم سلام نازنين دلم هواي پرسيدن حالتو كرده! مهربون دارم فكر مي كنم يه زمستان ديگه هم گذشت و از ماه شب چهارده من خبري نشد. دلم مي خواد بهت بگم كه حق داري باهام حرف نزني مي دونم كه بي معرفتي كردم و مي دونم كه تا حالا بارها دلت رو شكستم...هميشه با خودم مي گفتم نباشه اون دلي كه دل تو رو بشكنه اما حالا مي بينم من هنوز هستم...نازنين،من بدم قبول...راست مي گي...حتي اگه بگي از اين همه عهد بستن و شكستن تو خسته ام حق داري...اما آقاجون بذار منم يه چيزي بگم...آقاجون كسي رو جز تو ندارم كه بهش پناه ببرم اگه تو هم در رو روي من ببندي سرگردون مي شم و در راه مونده...مهدي جان محرم هم تموم شد و امروز اول ماه صفر هست اگه ردم كني اگه تو هم در رو به روم ببندي چه كنم؟؟...به بي كسي بي تو...به بي پناهي بي تو...به بيچارگي بي تو رحم كني...دلم بدجوري گرفته...دلم بدجوري برات تنگه اما به خدا اگه ردم كني بازم سرم رو مي اندازم پايين و با تموم دلم مي گم آقا جونم دوستت دارم و منتظر ظهورت هستم. دل نوشته ای به حضرتش. ازشون تشکر می کنم و توفیقشان را از خداوند خواستارم.
کمال تشکرروازایشان دارم و امیدوارم به آنچه دردل دارند به کرامت آقامون صاحب الزمان برسند. باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... میبینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفشها را به گوشهای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش میبرد همان که خودش را با سنگ ریزههای کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصلهای است به اندازه یک قلب بیقرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست.. مردم از کنارم میگذرند و به اشکهایم میخندند... شاید دیوانهام میپندارند... باک نیست!. بر این شب زده خراب دوره گرد خرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون میرقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم میشود... ای کاش بودی و با عبایت شانههای ارزانم را گرما میبخشیدی... از خدا بخواه زندهام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همینجا... کنار خرابه دل...
... نگاه میکنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شدهام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت میرسد کاری بکن! تشنهام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کردهام... میخواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و میرود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم.. اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچگاه دست از سر دلم بر نمیداری. صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمیدانم پشت کدام دیواراین شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشتهام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبههایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچینهای باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی میماند تسخیر ناشدنی. آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبههایش مایه خنده فرشتهها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعههایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبهاش را ریختم توی جعبهای از امید و دادمش دست فرشتهای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است». سلام داداشی....... نوشته شده توسط :(*..*..*) امشب شب نيمه ي شعبان است همه شاد و خوشحال اندو امشب را جشن گرفته اند از هر طرف صداي آهنگ به گوش مي رسد ممن اگه...گل آفتاب گردون هر روز...يه حلقه ي طلايي دوبس دوبس... پسري زير چشمي به هواي دادن شيريني دو سه تا خانم را زير نظر گرفته همه شاد شادند دخترها و پسرها دست در دست هم به خيابان آمده اند تا امشب را را جشن بگيرند دست هاست كه به سوي كيك شيريني شير و بستني و...حمله ور مي شودخانمي در كشاكش اين لحظات روسريش زير دست و پا گم شده است توي صف بستني آقايي پشت سر خانم ها ايستاده و...شب از نيمه گذشته است و صداي بوق ماشينها و موتورها همچنان به گوش مي رسد پيرمردي روي تخت بيمارستان همه ي آنها را دعا مي كند امشب شب تولد آقاست امشب را همه جشن گرفته اند همه خوشحال اند همه اما صاحب اين شب... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 آذر1386ساعت 0:39 توسط عاشقی |
|
|
قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(عليه السلام): 1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش «إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»: ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتارى ها به شما روى مى آورد و دشمنان، شما را ريشه كن مى كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد. 2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام) «فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.»: هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مى سازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مى گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمى دهد. ۳- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام) «فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ، كَما كانَ مِنَّا الاِْيرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْكُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.»: از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد. ۴- تحقّق حتمى حقّ «أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْكُرُهُ.»: خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است. ۵- خلقت هدفدار و هدايت پايدار «إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِمُ النَّبِيّينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ، يَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ يُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دينِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلائِكَةً يَأْتينَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَيْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَيْهِمْ.»: خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانى اش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمى دانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند. ۶- ظهور حقّ «إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.»: هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد. 7- تفتيش ناروا «مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ اَشْرَكَ.»: حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است. 8- ظهور حقّ به اذن حقّ «فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِكْرُهُ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا.»: ظهورى نيست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم. 9- مدّعيان دروغگو «سَيَأْتى إلى شيعَتى مَنْ يَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيم.»: آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد. آگاه باشيد هر كس قبل از «خروج سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است; حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست. 10- دنيا در سراشيبى زوال «إِنَّ الدُّنْيا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوكُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِكِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْياءِ السُّنَّةِ.»: دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زنده كردن سنّت، دعوت مى كنم. ۱۱- ذخيره بزرگ «أَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخيرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهيمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ).»: من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم. نسيم خادم مى گويد: وقتى امام زمان (ع) ده روزه بود به محضرش شرف ياب شدم و در حضورش عطسه كردم. فرمود: يرحمك للهِ خداى تو را بيامرزد، دعاى مخصوص عطسه كننده كه به تسميه العطاس معروف است 1.غيبة طوسى، ص139كشف الغمه ج 3 ص 290 بحارا لانوار ج 51، ص 05
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 0:26 توسط عاشقی |
|
|
امام حسن عسکری (علیه السلام) فرموده اند:
مثله فی هذه الامة مثل الخضر (علیه السلام) و مثله مثل ذی القرنین، والله لیغیبن غیبة لاینجو من الهلکة فیها الا من ثبته الله تعالی علی القول بإمامته و وفقه فیها للدعا بتعجیل فرجه
مثل حضرت مهدی (ارواحنا له الفداء) در این امت همانند حضرت خضر (علیه السلام) و ذوالقرنین است، سوگند به خدا او غیبتی خواهد کرد که در آن کسی از هلاکت رهایی نخواهد یافت؛ مگر آن که خداوند او را در عقیده به امامت او ثابت قدم و استوار گردانیده و توفیق بدهد تا برای تعجیل در فرج او دعا کند.
(کمال الدین، ج2، ص384؛ بحارالانوار، ج52، ص23، ح16)
در زبور حضرت داود(عليه السلام) كه تحت عنوان «مزامير» در لابلاى كتب «عهد عتيق» آمده، نويدهايى در باره ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) به بيانهاى گوناگون داده شده است و مى توان گفت: در هر بخشى از «زبور» اشاره اى به ظهور مبارك آن حضرت، و نويدى از پيروزى صالحان بر شريران و تشكيل حكومت واحد جهانى و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد و مستقيم، موجود است. و جالب توجّه اين كه، مطالبى كه قرآن كريم در باره ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از «زبور» نقل كرده است عيناً در زبور فعلى موجود و از دست برد تحريف و تفسير مصون مانده است. قرآن كريم چنين مى فرمايد: (وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحوُنَ).(1) «ما علاوه بر ذكر (تورات) در «زبور» نوشتيم كه (در آينده) بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد». مقصود از «ذكر» در اين آيه شريفه، تورات موسى(عليه السلام) است كه زبور داود(عليه السلام)پيرو شريعت تورات بوده است.
اين آيه مباركه از آينده درخشانى بشارت مى دهد كه شرّ و فساد به كلّى از عالم انسانى رخت بر بسته، و اشرار و ستمكاران نابود گشته اند، و وراثت زمين به افراد پاك و شايسته منتقل گرديده است. زيرا كلمه «وراثت و ميراث» در لغت، در مواردى استعمال مى شود كه شخص و يا گروهى منقرض شوند و مال و مقام و همه هستى آنها به گروهى ديگر به وراثت منتقل شود. به هر حال، طبق روايات متواتره اسلامى ـ از طريق شيعه و سنّى ـ اين آيه شريفه مربوط به ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) مى باشد، و قرآن كريم اين مطلب را از زبور حضرت داود (عليه السلام) نقل مى كند، و عين همين عبارت در زبور موجود است. و اينك متن زبور: «(9) زيرا كه شريران منقطع مى شوند. امّا متوكّلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد. (10) و حال اندكست كه شرير نيست مى شود كه هر چند مكانش را جستجو نمايى ناپيدا خواهد بود (11) امّا متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتى متلذّذ خواهند شد (12) شرير بخلاف صادق افكار مذمومه مى نمايد، و دندانهاى خويش را بر او مى فشارد (13) خداوند به او متبسّم است چون كه مى بيند كه روز او مى آيد (14) شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آن كه مظلوم و مسكين را بيندازند، و كمانهاى ايشان شكسته خواهد شد (16) كمى صدّيق از فراوانى شريران بسيار بهتر است. (17) چون كه بازوهاى شريران شكسته مى شود و خداوند صدّيقان را تكيه گاه ا ست (18). (1)سوره انبياء، آيه 105.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 0:13 توسط عاشقی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وضعیت من در یاهو |